دل خون دل نوشته

زدل مي خوانم و از دل نويسم .ــ..ـــ..ــ..ــ.. ازاين رو نام دلخون بر گزيدم

سپندارمذ فرخنده باد

سپندار مذ بر همگان همایون باد

٢٩ بهمن خورشیدی برابر با پنجم اسپند باستانی روز مام میهن بر تمامی بانوان ایران زمین همایون باد.....

چه زیباست نگریستن به تو ای روی زیبا  ....

گل میهن و مام من .....

تو همیشه زاینده ای

زاینده عشق و شور و نشاط..

پارینه سال نیز دل را سرایشی بود  برای سپندارمذگان که شادباش می نمایمتان نازنینان وطن....... اینجا کلیک کنید 

نویسنده : دلخون : ٢:۱٢ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٥ بهمن ۱۳۸٧
Comments دل نوشته ()      لینک دائم

زمین پاک آئین من و توست

و خداوند این کشور را از دشمن، خشکسالی و دروغ حفظ فرماید. این آرزوی دیرینه هخامنشیان، امروز هم می‌تواند آرزوی هر ایرانی پاک سرشت باشد.

هفته محیط زیست  خجسته باد

 به همین مناسبت دلنوشته ای  در قالب مثنوی زدل  خیزش نمود که تقدیم عزیزان می نمایم. امید آنکه در داشتن محیط زیستی پاک کوشا باشیم

راستی باید چه تدابیری اندیشید تا حافظین شهر در حفاظت از محیط زیست خود درفش به دوش باشند نه تبر به دوش....ااز آن روی که برای احداث مجموعه مسکونی کارکنان یکی از ادارات دولتی در دیار خویش شاهد تغییر کاربری فضای سبز محله ای خیابانی پر ترافیک به  کاربری مسکونی بیش از 700واحد آپارتمانی  هستم دل به خروش می آید .... اول دلنوشته ای نوشتم با سربیت « گریه دارد گریه های بی شمار...این زمین و آب و باد بی قرار» اما از آن روی که دل خون را همیشه سفارش به شاد بودن و شاد زیستن است ازآن دلنوشته گذر نموده و به دلنوشته ذیل رهنمون شدم که تقدیم عزیزان می نمایم

 زمین مام گیتی زمین مام من

ازپــــــــس پسمانده های آدمـــی

                        شــــــــــد زمین پاک را آلودگـــی

شــــــدهوای پاک  مان ناپاک تــر

                        زین عملکردی که دارداین بشــر

کـــاش همچون جانور های دگــر

                        زیست گاه خویش می کردی نظر

زین همه پسمانده  در شهر و دیار

                         شد طبیعت  ناگوار و سوگــــوار

کوچه ها مملـو شده از فاضلاب

                        شهـــر گـلهامان  شد یکجا خراب

نـــی زبوی مشک و عنبر شد اثر

                          نـــــی زعطـــــر خاک نمناکم خبر

وای مــن اینها  بلای آدمی است

                        رفتـــــــــن پاکی فنای آدمی است

آدمــــــی را از ازل خاکی سرشت

                         آفــــــریدن کرد یزدان  بی پلشت

ونگهش با روح طـیب ،خود دمید

                         درســـرشت خاک ،انسان شد پدید

ای بشرهمسایه ی جان توچیست؟!

                        مام میهن،مام من.مام تو کیست؟!

تا بـــه کـی بر مام خود داری جفا

                       تا به کــی این سان کنی آن را فنا

انـــــدکــی  برکرده خــــود کن نظر

                      قـــــــدراین مجمــوعه را بهتر نگر

قــــــدرآب و خـاک وآتــــش، باد را

                    بــایـــدش نیکـــــو بــــداری آدمــــا

اینـقـــــدر بهر کمـــی سود و زیان

                     مـــــوطن خودرا مزن آتش به جان

بهــــرخود بهرهزاران نسل خویش

                     پاکبـانی کـــن تو از کاشانه بیش

بارور کــــن این زمینـت را زخیش

                     تا بـــــــــــزاید بهر تو ریحانه بیش

ایـــن زمین زایشــــگر زیبایی است

                   آب و بــــادش هم  ازآن ربـّانی است

این سخـــــن را نیک دارم من به یاد

                       از نیایــــــم کوروش و شه کی قباد

اینچنیــــــن فرموده ایشان جان من

                    موطن انسان زمین است چون بــدن

نیـک دارش نیــــــک دارش نیـــک دار

                    تا بگــــردی سودمـــــند ای هوشیـار

نویسنده : دلخون : ٤:۳٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٧
Comments دل نوشته ()      لینک دائم

ققنوسیم هنوز

 

 وطن امروز در خود ناله دارد.....

چون مرغ آتشین

خاکستری ز تن

می سازمت وطن

وز قالبی دگر

دربر بگیرمت.....

 

دوستان را به وبلاگ  دل خون دل نوشته  در سرور بلاگفا با دلنوشته (( لب ساغر))   مهمان می نمایم به این آدرس تشریف بیاورید:

http://delnevshth.blogfa.com

نویسنده : دلخون : ٤:۳٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸٧
Comments دل نوشته ()      لینک دائم

آبستن گناه

 

آبستن گناه شده ام....

فراغ می جویم...

قابله را بگوید بیاید

 که وقت تنگ است مرا....؟!

.............................

دوستان را به وبلاگ  دل خون دل نوشته  در سرور بلاگفا با دو دلنوشته ((شهد لب دوست.....کام دنیا))  جدید مهمان می نمایم به این آدرس تشریف بیاورید:

http://delnevshth.blogfa.com

نویسنده : دلخون : ٤:۱۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸٧
Comments دل نوشته ()      لینک دائم

از تن یاران ما گل می دمد

هر روزتان نوروز ...نوروزتان پیروز

بهار پاورچین پاورچین از لا به لای شاخه  های خشک سر به دامن صحرا می نهد و اندک اندک از دل خاک پای کوبان شده و رقص می گیرد بر زمین و زمان  ...هزاران ترانه های بهاری سر می دهند و در این بزمگه گل ها از تن گلرخان نشو  و نما می گیرند ودست افشان  در نسیم باد هو هو می کشند وجهان را ز عطر خوش یاران  و دوستداران حضرت دوست پر می کنند ....یاد عزیزانی که دیروز در جمع ما بودند و با اندیشه سبز خویش ره دوست را نمایان  می نمودند و در دقایق پایانی حیات مادی خویش نیز برگ سبز اندیشه های جاودانه خود را در قالب زیبا سرای  کلبه دل  و اندیشه پنهان  در میان ما به یاد گار جاودانه گذاشتند و پرواز کردند جاودانه باد.... آری عزیزان نیک اندیش  گل های باغ حضرت دوست  داش حمید عشقی و زیبا نویس نیک اندیش شادروان باران......از دوست طلب می کنیم شادی روان آن عزیزان را

.....دوستان را به وبلاگ  دل خون دل نوشته  در سرور بلگفا با دو دلنوشته ((فصل هزاران و دختر رز))  جدید مهمان می نمایم به این آدرس تشریف بیاورید:

http://delnevshth.blogfa.com/

نویسنده : دلخون : ۳:٤٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٦
Comments دل نوشته ()      لینک دائم

چهارشنبه سوری

چهارشنبه سوری 

یکی از آئینهای سالانه ایرانیان چهارشنبه سوری یا به عبارتی دیگر چارشنبه سوری است. ایرانیان آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می روند. چهارشنبه سوری، یک جشن بهاری است که پیش از رسیدن نوروز برگزار می شود.
مردم در این روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهایشان مراسمی را برگزار می کنند که ریشه اش به قرن ها پیش باز می گردد.  مراسم ویژه آن در شب چهارشنبه صورت می گیرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نیز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردی من از تو ) می خوانند.  ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئینهای کهن ایرانیان است که همچنان در میان آنها و با اشکال دیگر در میان باقی بازماندگان اقوام آریائی رواج دارد. اما دکتر کورش نیکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ایران باستان، عقیده دارد که چهارشنبه سوری هیچ ارتباطی با ایران باستان و زرتشتیان ندارد و شکل گیری این مراسم را پس از حمله اعراب به ایران می داند.  در ایران باستان هفت روز هفته نداشتیم.در ایران کهن هر یک از سی روز ماه، نامی ویژه دارد، که نام فرشتگان است. شنبه و یکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ایران وارد شد. بنابراین اینکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگیریم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گویای این هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ایران مرسوم شد." "برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( یا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در این پنج روز آتش روشن می کردیم تا روح نیاکانمان را به خانه هایمان دعوت کنیم." "بنابراین، این آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ایران باستان است و زرتشتیان به احتمال زیاد برای اینکه این سنت از بین نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و این جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."بخش کردن ماه به چهار هفته در ایران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و یک شنبه و دوشنبه و ........نامیدن روز های هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه ای سامی و درآمده به زبان فارسی و در اصل "شنبد" بوده است. 
"
سور "در زبان و ادبیات فارسی و برخی گویش های ایرانی به معنای "جشن"،"مهمانی"و "سرخ" آمده است     
 مراسم چهارشنبه سوری 
 بوته افروزی   در ایران رسم است که پیش از پریدن  آفتاب، هر خانواده بوته های خار و گزنی را که از پیش فراهم کرده اند روی بام یا زمین حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت «گله» کپه می کنند. با غروب  آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می شوند و بوته ها  را آتش می زنند. در این هنگام از بزرگ تا کوچک هر کدام سه بار از روی بوته های  افروخته می پرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند  و سلامت و سرخی و شادی به هستی خود بخشند. مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هایی  می خوانند.زردی من از تو ، سرخی تو از من غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا ای شب چهارشنبه ، ای کلیه جاردنده ، بده مراد بنده  خاکستر چهارشنبه سوری، نحس است، زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن، زردی و ییماری خود را، از راه جادوی سرایتی، به آتش می دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می کنند. سرود "زردی من از تو / سرخی تو از من"هر خانه زنی خاکستر را در خاک انداز جمع می کند، و آن را از خانه بیرون می برد و در سر چهار راه، یا در آب روان می ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را می کوبد و به  ساکنان خانه می گوید که از عروسی می آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است.
در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند. او بدین گونه همراه خود  تندرستی و شادی را برای یک سال به درون خانه خود می برد. ایرانیان عقیده دارند که با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات زیانکار می پالایند و دیو پلیدی و ناپاکی را از محیط زیست دور و پاک می سازند. برای این که آتش آلوده   نشود خاکستر آن را در سر چهارراه یا در آب روان می ریزند تا باد یا آب آن را با خود  ببرد.  
مراسم کوزه شکنی  مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه سیاه بختی،کمی نمک به علامت شور چشمی، و یکی سکه دهشاهی به نشانه تنگدستی در کوزه ای سفالین  می اندازند و هر یک از افراد خانواده یک بار کوزه را دور سر خود می چرخاند و آخرین نفر ، کوزه را بر سر بام خانه می برد و آن را به کوچه پرتاب می کند و می گوید: «درد و بلای خانه را ریختم  به توی کوچه» و باور دارند که با دور افکندن کوزه، تیره بختی، شور بختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می کنند.      همچنین گفته میشود وقتی میتراییسم از تمدن ایران باستان در جهان گسترش یافت،در روم وبسیاری از کشورهای اروپایی ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر )  به عنوان تولد میترا جشن گرفته میشد.ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباهی که در محاسبه روز کبیسه رخ داد . این روز به 25 دسامبر انتقال یافت
 فال گوش نشینی  زنان و دخترانی که شوق شوهر کردن دارند، یا آرزوی زیارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نیت می کنند و از خانه بیرون می روند و در سر گذر یا سر چهارسو می ایستند و گوش به صحبت رهگذران می سپارند و به نیک و بد گفتن و تلخ و شیرین صحبتکردن رهگذران تفال می زنند. اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوی خود را برآورده می پندارند. ولی اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسیدن به مراد و آرزو را در سال نو ممکن نخواهند دانست.      قاشق زنی زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقی با کاسه ای مسین برمی دارند و شب هنگام در کوچه و گذر راه می افتند و در برابر هفت خانه می ایستند و بی آنکه حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر کاسه می زنند. صاحب خانه که می داند قاشق زنان نذر و حاجتی دارند، شیرینی یا آجیل، برنج یا بنشن و یا مبلغی پول در کاسه های آنان می گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی به دست نیاورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود ناامید خواهند شد. گاه مردان به ویژه جوانان، چادری بر سر می اندازند و برای خوشمزگی و تمسخر به قاشق زنی در خانه های دوست و آشنا و نامزدان خود می روند.   آش چهارشنبه سوری   خانواده هایی که بیمار یا حاجتی داشتند برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر می کردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» یا «آش بیمار» می پختند و آن را اندکی به بیمار می خوراندند و بقیه را هم در میان فقرا پخش می کردند.   تقسیم آجیل چهارشنبه سوری زنانی که نذر و نیازی می کردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیل هفت مغز به نام «آجیل چهارشنبه سوری» از دکان رو به قبله می خریدند و پاک می کردند و میان خویش و آشنا پخش می کردند و می خورند. به هنگام پاک کردن آجیل، قصه مخصوص آجیل چهارشنبه، معروف به قصه خارکن را نقل می کردند. امروزه، آجیل چهارشنبه سوری جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوری شده است.   گرد آوردن بوته، گیراندن و پریدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شاید مهمترین اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخیر متاسفانه این رسم شیرین جایش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده استپس امیدورام دوستان عزیز با خواندن این مطالب قشنگی این رسم را با انجام کارهای خطرناک و استفاده از ترقه های خطرناک خراب نکنند مراسم دیگری مانند  توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد 
 
   تحریف آیین چهارشنبه سوری  یافته های پزوهشی نشان می دهد که تمامی آیین ها و یادمان هایی که مردم ایران در هنگامه گوناگون بر پا می داشتند و بخشی از آنها همچنان در فرهنگ این سرزمین پایدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نیاکان ما در آمیخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به پروردگار ، امید به زندگی ، نبرد با اهریمنان و بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمایش ها و آیین های گوناگون نمایشی گنجانده شده بود .رفتار خشونت آمیز و مغایر با عرف و منش جامعه نطیر آنچه که امروزه تحت نام چهارشنبه سوری شاهد آن هستیم ، در هیچکدام از این آیین ها دیده نمی شود . بهتر است بگوییم ، کسانی که با منفجر کردن ترقه و پراکندن آتش سلامتی مردم را هدف می گیرند ، با تن دادن به رفتاری آمیخته به هرج و مرج روحی ، آیین چهارشنبه سوری را تحریف کرده اند
نویسنده : دلخون : ٤:٢٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٦
Comments دل نوشته ()      لینک دائم

خواسته دل

از پرده برون آی و عیان کن رخ خورشید

من نه خود خواهم نه دنیا، نه بهـــشت

                        

 این و آن را گفتنم باید که هِــــــــــشت

در تمام زندگی هیچی نمی خواهد دلم

                           

  آنچه دل خواهد توئــــــی ای سرنوشت 

به وبلاگ دلخون دلنوشته در بلاگفا نیزمراجعه فرمائید با دلنوشته گاه وصال چشم براه شما هستم

http://delnevshth.blogfa.com/

نویسنده : دلخون : ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٦
Comments دل نوشته ()      لینک دائم

چراغ عاشقی

دو چشمم خیره بر دریا

و تا سو می دهد چشمان من

رخساره اش پیدا

چراغ عاشقی آن سو فروزان است

و من در ساحلش

 آرام وطوفانم

دلم دریا ، رخم دریا

 تمام عشق من دریا

نکاهت می کنم جانم

به چشمانی که هردم

 خیس  بارانم

بلی جانم:

دوچشمم خیس باران است

ولی جانم:

در این دنیا کجایش نام زندان است!!!؟

تمام کوچه هایش

عین دریا لذت جام است

که می گوید: که دنیا عین زندان است؟

اگر زندانیم من

چون توئی همراه من

اینجا گلستان است....

دو چشمم خیره در دریا

و تا سو می دهد چشمان من

رخساره ات پیدا

واما بعد ضمن عرض دورد و ارادت خدمت همراهان عزیز معروض می دارد که بر آن شدیم که همزمان با هم هر دو وبلاگ دل خون دل نوشته را در سرورهای  بلاگفا و پرشین بروز شوند لذا دعوت می شود به عزیزان که از این تاریخ به هر دور وبلاگ مراجعه فرمائید و از نظرات حکمیانه خود دلخون را بهرمند سازندکنون نیز در بلاگفا دلنوشته ای تحت عنوان (( دیده ی دل )) در معرض دیده مراجعین عزیز قرار گرفته است.

نویسنده : دلخون : ٢:٤٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٦
Comments دل نوشته ()      لینک دائم

اعلام آدرس جديد

سلام همراهان عزيز:

دلخون به توصيه تعدادي از عزيزان به سرور بلاگفا نقل مكان نمود لذا از اين پست به بعد در نشاني زير  چشم براه حضور سبز شما هستم.بي شك دلنوشته هاي شما در اين خانه همواره در رگ وخون دلخون ريشه دوانيد و مي دواند..تشريف بيا به دلكده  دل خون دل نوشته در بلاگفا:

http://delnevshth.blogfa.com/

جهت استحضار عزيزان نام پست هاي نوشته شده در دلكده  دل خون دل نوشته بلاگفا به ترتيب تاريخ ثبت در همين پست تا زماني كه در سرور بلاگفا تقديم خواهم نمود درج خواهد شد.

با تشكر از حضور سبز شما

دلخون

با دلنوشته اي بنام «محبوس زمين »چشم براه حضورسبز وعطر افشاني شما عزيزان هستم.

۸۵/۱۰/۶

با دلنوشته ای دیگر بنام «سالک صفا ووفا » چشم براه عطر افشانی شما عزیزان هستم.

۸۵/۱۰/۱۷

با دلنوشته ای دیگر بنام «شورمستی » چشم براه عطر افشانی شما عزیزان هستم

۸۵/۱۱/۱

با دلنوشته ای دیگر بنام «آوای کوزه » چشم براه عطر افشانی شما عزیزان هستم

۸۵/۱۱/۱۲

با دلنوشته ای دیگر بنام «وقت باران » چشم براه عطر افشانی شما عزیزان هستم

۸۵/۱۱/۲۲

با دلنوشته ای دیگر بنام «دوباره می آید » چشم براه عطر افشانی شما عزیزان هستم

۸۵/۱۲/۱۷

با دلنوشته ای دیگر بنام «خنده های سبز وسرخ حضرت دوست» چشم براه عطر افشانی شما عزیزان هستم

۸۶/۱/۱۵

با دلنوشته ای دیگر بنام «شکوه دل زسد سیوند» چشم براه عطر افشانی شما عزیزان هستم

۸۶/۲/۳

نویسنده : دلخون : ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ دی ۱۳۸٥
Comments دل نوشته ()      لینک دائم

صدای گل يخ

من صداي نفس پنجره رامي شنوم

كه به تنهائي من راه دارد

سرفه روشني ازروزنه خانه دوست

كه مرا مي خواند

وصداي گل يخ

كه به آواز بلند

رخت شادي به تن خود مي كرد.....

نوعروسي شده بود

لا به لاي تن بريان شده از برگ درخت 

عطر افشان  مي كرد

دست در دست فلك مي رقصيد

ودراين بزمگه زيبائي

رقص ها ئی ديدم.....

رقص فواره آب

بر تن برف سفيد

رقص باران به تن خسته خاك

 رقص هر دانه برف

بر سر سرو وچنار

رقص آن مرغ سياه

برتن كاج و سپيدار بلند

رقص آرام خيال

با تو اي همدم جان

من صدا هاي عجيبي ز دلم مي شنوم

من صداي قدم واژه عشق

كه به رقص سر انگشت تو مي رقصد را

بر دل صفحه كيبرد دلم مي شنوم

و صداي خوش مضرب نوازندگي باد صبا راهر صبح

از ته ظلمت يلدا سياه.....

و به آواز شباهنگ وهزار

مي روم تا ته اعماق وجود

مي كنم سجده برآن آيت دوست

می روم تا بر دوست......

نویسنده : دلخون : ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٥
Comments دل نوشته ()      لینک دائم